چندی پیش در این وبلاگ فیلم قوی سیاه را معرفی کرده بودم و در سایت تخصصی کندو نقدی درباره این فیلم خواندم که برایم جالب بود و تصمیم گرفتم انرا در این صحفه با شما شریک بسازم:
Black Swan
2010
108min - Drama | Mystery | Thriller
Users: (166,099 votes) 902 reviews | Critics: 534 reviews
Metascore: 79/100 (based on 42 reviews from www.metacritic.com
A ballet dancer wins the lead in "Swan Lake" and is perfect for the role of the delicate White Swan - Princess Odette - but slowly loses her mind as she becomes more and more like Odile, the Black Swan.
Director: Darren Aronofsky
Writers: Mark Heyman (screenplay), Andres Heinz (screenplay), and 2 more credits »
Stars: Natalie Portman, Mila Kunis and Vincent Cassel
نقش،بازیگر،وبدنش:
نگاهی
به فیلم "قو ی سیاه" اثر دارن آرنوسکی
نوشته
فرشته وزیری نسب
بین بدن و نقش آن به عنوان نشانه ای در هنر ها ی نمایشی و بدن دردید فلسفه نوعی توازی وجود دارد. در واقع همان طور که فلسفه از دوالیسم دکارتی فاصله گرفته و بدن را به عنوان ابژه یا موضوعی مجزا مورد بررسی قرار میدهد نمایش مدرن نیز نگاه خود را به جسم تغیر داده است. بدن، که در گذشته نقشش حمایت از "لوگوس"های گفتمانی بود، به نشانه ای صرف تبدیل شد ه است. .نه تنها هنرپیشه با تمام خصوصیات جسمی و روانی خود برنقش و روایت تاثیر می گذارد بلکه نقش و روایت نیز بر بدن تاثیر گذاشته و آن را دگرگو ن میکند. از نمونه های بارز این تاثیر را می توان در نمایش"من نه" بکت دید که دهان نه تنها شخصیت است بلکه هنرپیشه هم هست که از دشواری نقش و اجرا زیر نگاه خیره تماشاگر و پروژکتورها شکوه میکند.در فیلم "قوی سیاه" اثردارن آرنوفسکی هم نقش بدن به عنوان نشانه به خوبی مشاهده میشود. در این فیلم که موضوعش اجرایی از باله دریاچه قوی اشتراوس توسط گروه باله نیو یورک است کارگردان نیاز به بازیگری دارد که هردو نقش قوی سیاه و سفید را بتواند اجرا کند. نینا، که از سوی کارگردان،توماس، برای این نقش انتخاب شده، نمیتواند بخش سیاه شخصیت(سایه یونگی) را در بیاورد. در نتیجه لیلی هم که این بخش سیاه را در شخصیت خود دارد به عنوان بازیگر جانشین برگزیده میشود. از اینجا داستان در دو سطح جریان مییابد، یکی سطح واقعیت که نمایشگر تلاش مدام نینا برای ارایه هر دو وجه شخصیت و کاراو روی بدنش میباشد و رقابتی که بین او و لیلی برای ایفای نقش در جریانست. و دیگر سطح ناخودآ گاه درونی نینا و تجزیه تدریجی او در نتیجه تسخیرش توسط نقش. صحنه مرگ او که با فروکردن شیشه در بدن خود است همراه با اجرای بی نقص هر دو نقشیست که به او محول شده است. در این فیلم بدن مانعی برای نینا برای اجرای نقشش است برای همین به شکنجه و حتا کشتن آن برمی خیزد تا بتواند نقش را در حد کمال اجرا کند. جایی در جریان اجرا توماس به نینا می گوید که او "خود حجاب خود" است و باید از "میانه برخیزد "تا نقش به سامان برسد و نینا اینکار را می کند. صحنه های مختلفی در فیلم نشانگر اینست که نینا به شکل مازوخیستی به کار روی بدنش می پردازد تا به تسخیر نقش در آید.
درسطح واقعیت، نینا لیلی، یا وجه سرکوب شده شخصیت خودرا، مدام در رقابت با خود میبیند. گاهی به برنامه های او تن میدهد، با او مرز های ممنوعه را می شکند و می کوشد به شکل او در آید و گاه از او فاصله می گیرد، از او می هراسد و به او حسادت می کند. درسطح توهم و سورئال این بخش سیاه شخصیتش مدام در تعقیب اوست، با او عشق بازی میکند، و درصحنه های پایانی فیلم به دست او از پا در می آید چون نقشش را دزدیده است. در واقع برای نینا مرز "من " و "دیگری" در لحظاتی در هم میشکند. به تعبیر لاکانی یا فرویدی نینا در دوره ای از رشد خود متوقف شده و از مرز "دیگری" به "من" عبورنکرده است. یکی از نشانه های این توقف نوعی خود شیفتگیست که در مشغولیت مدام نینا با آینه به تصویر کشیده می شود. از دید لاکان کودک با دیدن خودش درآینه اولین تصویر از "خود" را می یابد و سوژه شکل می گیرد، هرچند که این تصویر از واقعیت سوژه دور و چیزی توهمی می باشد. دراین مرحله باید پروسه جدایی کودک از مادر شکل بگیرد چون این مرحله پایه ی ارتباط آتی سوژه با دیگریست زیرا تصور ما از خود از طریق دیگری شناخته میشود. اما نینا در این مرحله هم دچار بازماندگی شده چون قادر نبوده است که تصویر خود و مادر را از هم جدا کند. برای همین درآینه به جای تصویر خود گاه تصویر مادر را می بیند و گاه لیلی را. تلاش مدام نینا برای غلبه بر این تصویر، در واقع تلاش برای گذاشتن از این مرحله از رشد سوژه است. از آنجا که نینا رسیدن به خود ایده ال را در دستور کار خود گذاشته، در نهایت مثل نارسیس به خودشیفتگی و نهایتا مرگ میرسد. از نظر لاکان این مرگ ناگزیراست چون نظم خیالی بر ثنویت متکیست. تصویر ایده ال "خود" برای نینا و آنچه او خود را با آن همانند سازی میکند به تدریج او را به سوی مرگ سوق میدهد. آینه که در بیشتر صحنه ها حضور دارد یکی از نشانه های تثبیت شخصیت نینا در مرحله ای از رشد او(مرحله آینه ای از دید لاکانی) است.
از نشانه های دیگر عروسک در حال رقص است که مادر هر شب کنار تخت نینا قرار میدهد، نوعی تصویر سازی که به تضاد در شخصیت نینا می انجامد.مادر می خواهد که نینا در کودکی خود و وابسته به او باقی بماند و نینا نیز به علت نقص در رشد خود به این وابستگی تن می دهد.او می گذارد تا مادر برای او تصمیم بگیرد و استقلال او را محدود کند.علاوه بر این او به تعبیر لاکانی هنوز نتوانسته از مرحله هم جنسگرایی به دگرجنسگرایی عبور کند. به این خاطر است که با همه تمایلی که به توماس دارد نمیتواند ارتباطی جسمی با او را بپذیرد. تنها بعد از کشتن تمثیلی لیلیست که از این مرحله عبور میکند و میتواند با توماس تماس جسمی برقرار کند. شکستن عروسک رقصان و بیرون ریختن تمام عروسکهای دیگر در واقع رها شدن از تسلط مادریست که او را در این مرحله از کودکی تثبیت کرده است. از نظر لاکان امیال انسانی بدون تحلیل پیوند ها با مادر نمیتوانند جایگاه خود را پیدا کند. یعنی در تکوین سوژه مادر نقش اصلی در ایجاد میل به دیگری را ایفا میکند. در این فیلم مادر، که خود دچار مشکلات روانیست، به جای گشودن این در به سوی رشد روانی نینا را در مرحله ای از رشدش متوقف می سازد. برای همینست که با وجود مراقبت ویژه ای که از او می کند در کابوس های نینا نقش برجسته ای دارد، به خصوص با لباس سیاه و نقاشی هایش که از قابهای خود بیرون می ایند و نینا را تهدید می کنند. درخلق نقش قوی سیاه نینا دو نمونه دارد، یکی مادر و یکی لیلی. فقط با کشتن هردوی آنهاست که میتواند دو بخش شخصیت خود را به وحدت برسا ند وخود به کمال برسد، به همین دلیل است که هر دو را در سطح رویا و فراواقع از سر راه خود دور میکند.
بدن نیز در این پروسه به مشغولیت ذهنی نینا و مانعی برای او تبدیل میشود. از همان ابتدای فیلم ما با تصویر هایی نزدیک از بدن نینا در فیلم مواجه هستیم. ناخنهایی که خونی اند و گاه پرهایی از آنها در میاید که باید کنده شوند، انگشتهای پا که در اثر تمرین آسیب دیده اند و پشتی که از دید مادر توسط نینا خراشیده می شود و به همین خاطر در صحنه ای مادر دست های او را مثل نوزادان در دستکش مخصوص می کند. اما از دید نینا از پشت او بالهایی می روید، بال هایی به رنگ سیاه که قرار است در ایفای نقش یاری دهنده او باشند. آرونوفسکی با کلوزآپ های خود و تصویر های لرزانی که با دست گرفته شده است، آشفتگی روحی و تلاطم روانی نینا را از طریق جسم او، که نقش یک نشانه را بازی میکند، به نمایش میگذارد. تکان های مدام تصویر به شکلی است که گاه تماشاگر را کلافه میکند. در فیلم امرواقعی و نشانه در جایی با هم یکی می شوند. مخصوصا چون در رقص کلام نقشی ندارد بدن به عنوان نشانه ای سیمیوتیک نقش ویژه ای می یابد. در نقطه اوج اجرا بال های سیاهی از بدن نینا می روید که در واقع نشانگر رها شدن او از تسلط "فرامنی" پر قدرت است. دو وجه سیاه و سپید شخصیت به هم می پیوندد و نینا را قا در به اجرای نقش می کنند. در واقع مثل مفهوم "یین.ویانگ" در فلسفه ی چینی یا خوبی و بدی، زنانگی و مردانگی، شر و خیر، که یونگ هم مورد نظر داشته است. با این تفاوت که این وحدت اضداد در نقش به بهبود روانی هنرپیشه منجر نمی شود. "اجرادرمانی" با شکست مواجه می شود وشخصیت بازیگر ازهم می پاشد، یعنی نقش سبب نابودی بازیگر می شود. مرگ نینا در آخرین صحنه نشانه ناکامی پروژه تعالی هنری به عنوان مکانیسمی دفاعی می باشد.


